بوی پرتقال
از در که وارد می شوم
بوی پرتقال حالم را بهم می زند
بوی پرتقال و این فصل...
آن روزی که من را گرفتند و بردند
با چشم بند چشمانم را بسته بودند
از دری وارد شدم
بوی پرتقال می آمد
و بعد، آن اتاق سفید ِ سفید ِ سفید ِ لعنتی
انگار کسی آنجا پرتقال پوست گرفته بود
بعدها از سید و رویا پرسیدم « شما هم آنجا بوی پرتقال شنیدید» ؟
نشنیده بودند
شاید به همین خاطر زودتر از من رهایشان کردند
و من
با این بو
سالهاست که زندانی ابدیم.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 19:40 توسط آوات
|