دستم به خون آغشته ست
آخرین بار سالها پیش بود
توبه کرده بودم
اما شنبه که زنبقی را از شاخه اش چیدم دستم خیس شد
خون خون است سرخ و سفید ندارد
حالا هنوز دستم می سوزد
زنبق برای کسی که ذره ای ارزشش را نداشت
برای همین قبل از رسیدن در تاکسی جا گذاشتمش
هیچ وقت یاد نخواهم گرفت....
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی ۱۳۸۹ ساعت 10:47 توسط آوات
|