دستم به خون آغشته ست

آخرین بار سالها پیش بود

توبه کرده بودم

اما شنبه که زنبقی را از شاخه اش چیدم دستم خیس شد

خون خون است سرخ و سفید ندارد

حالا هنوز دستم می سوزد

زنبق برای کسی که ذره ای ارزشش را نداشت

برای همین قبل از رسیدن در تاکسی جا گذاشتمش

هیچ وقت یاد نخواهم گرفت....