تبليغاتX
Ice fog - p.o.r.i.a


سرم رو که بلند کردم

نگاه اون بلند مغرور با سبیل های چخماخی!

که از روبرو می اومد تو

پشت سرم رو که نگاه کردم

همون نگاه

مثل گذشته ها

سن امفی تاتر دانشگاه و نگاه های دزدکی و شیطنت های بچه گانه

اما این یکی بی پروا و خشن

انگار می گفت منو بشناس

و من شناخته ناشناس می زدم...

باز هم پذیرفتم من برای دیگران

مقاومت ناپذیرم

ایمان آوردم به جذابیتم

اما امان قافله عمر و هراس ....

فعله که نئشه اون جذبه ام.



نوشته شده توسط آوات در ساعت 23:16 | لینک  |